|
تو را به خاطر دوست داشتن دوستت دارم
|
||||
|
|
||||
اول خدا بود خدا ي مهربان .خدا مهر را به مادر داد بعد به پدر . مادر مهر را به فرزند آموخت، اما فرزند خوب ياد نگرفت. مادر از دنيا رفت ،فرزند قدر مادر را تازه فهميد ، بعد از مدتي فرزند مهر را آموخت ... زيرا او داراي فرزند شد. مادر : ميمش :مهر و محبت الفش :آرامش و ايثار دالش: دوستي رايش: رحم و رفاقت مادر در باران آمد .مادر با يک سبد نان آمد.مادر با دستي پينه خورده آمد.مادر با دلي پراز اضطراب آمد.مادر دلخور از دست فرزند آمد.مادر با قلبي مهربان آمد . به فداي مادر هيچ وقت فراموش نکن وقتي مي يومدي خونه غذات آماده بود ولباسا تو مي شست قربون صدقت مي رفت کاري که شايد اوناي که متاهل هستن خانماشون الان براشون .... اگه فکر ميکني بزرگ شدي، صاحب زن و بچه شدي، مي خوام بگم تو هنوز همون بچه ماماني هستي، واسه مادرت، اگر چه سنت بالاي چهله تو که فکر ميکني پسر بزرگي شدي، ادعا ميکني همه چيز حاليته و شبا دير مياي خونه، تو هنوزهمون آقا کوچولي ، چون نمي دوني مادرت تا وقتي مياي صد بار از خواب بيدار ميشه تا بچه اش نياد خونه آروم نميشه هيچ وقت يادت نره اگر چه مادرت رو کنارت به ظاهر نمي بيني يا فوت کرده مادرت دستت رو گرفته فقط بايد دست گرم و مهربو نشو احساس کني واقعيت اينکه اگه معشوقه ما بيمار باشه ميدونيد اون هديه يا گل ما اون لحظه به دردش نمي خوره. اون روزهاي که با ما بوده در حين بيماري اونا رو مرور مي کنه ، و اينکه بازم اون روزا رو مي خواد نه کادو وهديه پس معشوقه حتي تو بيماري نيازي به مهر و محبت شما داره .همين يه دنيا ارزش داره که بدونه براش احترام قايل هستي و دوستش داري و اون، اين توي قلبش ميمونه، درست که هديه تو جلو چشمش ميموني اما چشم آدم با هديه ها و چيزاي ديگه پر ميشه ،گذريه و فراموش ميشه ولي محبتت تو توي قلبش ميمونه هيچ وقت فراموش نميکنه و تو رو با دنيا عوض نمي کنه ميلاد سرور مادران عالم حضرت فاطمه زهرا (س) بر تمامي مادران و زنان شايسته ولايق،ودوستان عزيز مبارک باد 
![]()
+
نوشته شده در 87/04/04ساعت 0:1 توسط EhdIi۩i\/\/۩
|

همیشه یه حسه قشنگی تو سینه ام بود سال ها اون حس رو، سالم نگه داشتم تا می خواستم بهت بگم که ........... ولی چیزی مانع گفتنش می شد هر روز واست می گفتم از قصه ی شیرین و فرهاد تا بهت بگم............ولی باز هم نشد هر کاری کردم که قفل قلبم باز بشه تا سکوت لبام بشکنه تا بهت بگم............ولی نشد نمی د ونم ، ترس بود یا بازی تقدیر کلید این قفل خیلی وقته گم شده حالا سال هاست که از قصه ی ما می گذره تو رفتی و من موند م و یه حس غريب انگاری روی قلبم نوشتن ورود تا ابد ممنوع تنها کودکی کردم تنها به دنيا آمدم تنهای تنها دنيا رو ميديدم تنهای تنها آسمونو حس ميکردم تنها بزرگ شدم تنها به سرانجام انديشيدم تنها پايان کارم رو تنهايی حدس زدم تنها با تو حرف ميزنم تنها ، دلم رو با تو قسمت ميکنم تنها ، تنهاي يمو با تو لمس ميکنم تنها هستم ، تنهای تنها تنها زندگی خواهم کرد تنهای تنها خواهم بود تنهايی با من يکی شده بر لوح سرنوشتم تنهايی حک شده و منتظر مينشينم البته ، تنهای تنها برای رسيدن به آرامش برای رسيدن به خدا تنهای تنها

![]()
+
نوشته شده در 87/03/11ساعت 23:17 توسط EhdIi۩i\/\/۩
|

ساعت ها گذشته بود... و همچنان باران می باريد... اما هنوز سکوت کرده بود... دريغ از يک کلمه... فقط نگاهش می کرد... با هر نگاه خود با بهترين واژه ها با او سخن می گفت... با هر لحظه از سکوتش بهترين کلمات را به زبان می آورد... شايد اگر ساعت ها با او هم کلام می شد نمی توانست به اندازه ی يک لحظه سکوت معنای کامل حرف خود را به او برساند... از او پرسيد چيزی برای گفتن نداری؟!!! لحظه ی وداع ست.... و باز هم سکوت.... افسوس که او هر گز نفهميد << سکوت سرشار از نا گفتنی هاست>> 
![]()
+
نوشته شده در 87/02/11ساعت 1:2 توسط EhdIi۩i\/\/۩
|

د لم می خواد یه دیوار بزرگ و سفید رو با قلم موی سیاه خط خطی کنم هر چی دلم خواست بنویسم هر چی دلم خواست بکشم بنویسم از بارون .... بکشم قطره بنویسم از عشق... بکشم قلب بنویسم از سکوت ... بکشم دو تا لب بسته بنویسم از غم... بکشم دو تا چشم پر از اشک ساعت ها نوشتم و کشید م ....نوشتم و کشیدم تا که به اسم تو رسید م وقتی خواستم اسمت رو بنویسم به جاش گذاشتم چند تا نقطه.... حالا نوبت تصویرت بود ولی چه جوری بکشم سایه ای از تصویرت هم تو ذهنم نمونده بود پس به جای تصویرت هم گذاشتم چند تا نقطه..... این شعر رو دانلود کنید وگوش بدین ...
![]()
![]()
![]()
+
نوشته شده در 87/01/23ساعت 0:52 توسط EhdIi۩i\/\/۩
|

چرا دنیا پر از حادثه های وارونست ... عاشق کسی میشی که عاشقی نمی دونه ... من دنباله تو و تو به دنبال کسه دیگه ... هیچ کدوم از ما دوتا به اون یکی راس نمی گه ... من واسه چشمایه نازنین تو یه دیونه ام ... من دوست دارم . من دوست دارم ولی علتش رو نمی دونم ... حالا که میخوای بری . حالا که میخوای بری بزار نگاهت کنم ... چون یه بار دیگه می خوام این دل و ساکت کنم ... یه چیزی فقط بزار . یه چیزی فقط بزار روزه تولدت هدیم و بیارم بدم دست خودت ... آدما فکر می کنن بی چاره ها خیلی غم دارن .. کاشکی فقط این بود . اونا خیلی کسارو کم دارن ... عاشق کسی می شن که عاشقاش فراونه ... بین انتخاب عشقش عمریه حیرونه ... اونی رو که دوست داری چرا تورو دوست نداره ه ه ه ه ه ه ه شاید هم دوست داره ولی به روش نمی یاره ... تنها مسافر ... دل غم ديده ام امشب به خدا صفا ندارد ¸.•´¨`•.¸ به كجا رود كه بي تو دگر آشنا ندارد ¸.•´¨`•.¸ دل من رميده از غم توبيا كه باده و جم ¸.•´¨`•.¸ همه در غمت نشسته وطرب نوا ندارد ¸.•´¨`•.¸ بزن از نسيم عطرت به مشام جان جانم ¸.•´¨`•.¸ به دو چشم من نگركه نگهت خطا ندارد ¸.•´¨`•. بده اين دو چشم نابت به دو دست چون كويرم ¸.•´¨`•. كه بنوشم اشك از آن كه دلم وفاندارد ¸.•´¨`•. همه عالم از وجودت به نياز آيد وناز ¸.•´¨`•.¸ دل من به جز به نازت زرهي شفا ندارد ¸.•´¨`•.¸ شده چشم هاي جانم همه خيره بر جمالت ¸.•´¨`•.¸ تو چوكن نگاه برمن كه نگاه صداندارد ¸.•´¨`•.¸ همه خاكيان عالم زده رو به سوي كويت ¸.•´¨`•.¸ تو بده زماه نوري كه شبم سما ندارد در آن نفس که بمیرم در آرزوی تو باشم بدان امید دهم جان به خاک کوی تو باشم

![]()

![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
( By3 ta bade eid aghe omri baghi mond)![]()
+
نوشته شده در 86/12/23ساعت 0:50 توسط EhdIi۩i\/\/۩
|

شب است ... خوابم نمي ايد .. هنوز هم پرم از غم ذره ايي کم نشده ذره ايي آرام نشده ام من اما ديگر آشکار نمي بارم از نگاه ِ نگران مادر شرم دارم .. به خلوت اتاق پناه مي برم و به خود مي گويم بس است شيون بس است نبار ديگر نبار اما هنوز هر بار نگاهم به سقف مي افتد هربار آدمک ِ خاموش تو را مي بينم مي بارم سخت مي بارم و اما عشق ... چو عاشق مي شدم گفتم که بردم گوهر مقصود ... ندانستم که اين دريا چه موج خونفشان دارد ............ عشق کجاست ؟ ليکن اينجا زندگي محدود و بيرنگ است عشق کجاست ؟اين درد است نمودند و ربودند آه ... و اما اين شکايت نيست يا فرياد يا زنهار ... همين ميپرسد اين فرزند خاک ازتان حکايت با که گويد يا امانت با که بسپارد ز شوميهاي اين نا مادر عيار؟ ز شوميهاي اين فرزند و زنهار و امانت خوار؟ حکايت با که گويم من؟ درين سوداي آب و آفتاب و خاک؟ ...... آه باري بس کنم ديگر لحظه ها را درياب چشم فردا کور است تنهايي را دوست دارم زيرا بي وفا نيست ... تنهايي را دوست دارم زيرا عشق دروغي در آن نيست ... تنهايي را دوست دام زيرا تجربه کردم ... تنهايي را دوست دارم زيرا خداوند هم تنهاست ... تنهايي را دوست دارم زيرا.... در کلبه تنهايي هايم در انتظار خواهم گريست و انتظار کشيدنم را پنهان خواهم کرد. 
![]()

![]()

![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
+
نوشته شده در 86/11/20ساعت 1:24 توسط EhdIi۩i\/\/۩
|

آري ٫ پرواز در سكوت! خدايا ! بارالها! ديگر نمي خواهم در زمين خاكيت پا بگذارم. ديگر نمي خواهم در اين عرصه گام بردارم. مي خواهم پرواز كنم. آري ٫ پرواز! پرواز در آسمان ٫ پروازي به سوي تو٫ تا ملكوت ! خدايا خسته ام ! خدايا خسته ام از اين مردمان! ديگر گوش شنوايي نيست كه گوش جان به حرف هاي ناگفته ام بسپارد. ديگر هم دمي نيست كه غمخوار روزهاي تنهاييم باشد. خدايا اين چه روزگاري است!! كه آدميان بدون ارتكاب جرم مجازات مي شوند. كه به خاطر گناه ناكرده خردمي شوند و مي شكنند! اين چه دنيايي است كه هيچ كس خود نيست! كه همه نقاب و صورتك هاي زيبا به چهره دارند و واي به آن روز كه اين نقاب ها كنار بروند! اين چه دنيايي است كه همه از عشق و محبت دم مي زنند ولي دانه هاي نفرت در دل همه كاشته ميشود! اين چه دنيايي است كه احساس و دل آدم ها ديگر ارزشي ندارد و چيزهايي كه وقتي مانند طلا ناب و باارزش بودند ديگر حتي كوچك ترين ارزشي ندارند! خدايا ! بارالها! به من پر پروازي عطا فرما . آري ٫ پرپرواز! دو بال مي خواهم براي پرواز. خدايا ديگر طاقت ماندن ندارم٫ نمي خواهم بمانم و شاهد اين سياهي ها باشم. خدايا ٫ دو بالي مي خواهم كه توان پر گشودنشان عشق تو باشد٫ عشقي الهي و آسماني. خدايا ! پرواز كردن را به من بياموز ٫ چگونگي پرواز در اوج ٫ مي خواهم روحم را به پرواز در آورم و جسم سنگينم را در اين وادي جاي بگذارم. خدايا از تو آرامش مي خواهم. مي خواهم با آن دو بال همچون فرشته اي كوچك در هواي تو پرواز كنم٫ مي خواهم هم دم سكوت و تنهايي باشم و ديگر دم برنياورم. ديگر نمي خواهم گله كنم! از اين دنيا ٫ از اين مردمان ٫ ديگر گله اي ندارم! مي خواهم پرواز كنم ٫ پروازي همراه با آرامش و سكوت تا عرش كبريايت. مي خواهم از زمين خاكيت به عرش برسم ٫ با عشق تو ٫ با كمك تو. خدايا ٫ عشق زمينيت را نمي خواهم ٫ خدايا چيزهاي فاني را نمي خواهم ٫ من ابديت را مي خواهم٫ من عشق تو را مي خواهم. خدايا ! درهاي دلم را را بر روي همه ي امور دنيوي بسته ام٫ ديگر دل بستگي به اين زمين خاكي ندارم. مي خواهم پرواز كنم به سوي ملكوت. با عشقي كه تو به من ارزاني داشتي٫ عشقي مقدس كه هيچ گاه نابود نمي شود و هميشگي و پايدار است و با وزش نسيمي محو نمي گردد زيرا سرچشمه ي آن تويي. خدايا ديگر سخن نمي گويم . سكوت مي كنم٫ سكوت و دم برنمي آورم تا نظري بر من افكني و بال هاي مرا با عشقت توان پرواز بخشي تا پرواز كنم . پروازي در سكوت به سوي تو اي معبودم! پروردگارم پذيراي من باش و آن چه را مي خواهم به من عطا كن . من پروازي را مي خواهم كه مقصدش تو باشي . پرواز در سكوت را . در اشتياق پرواز بي آسمان ترينم عمري به جرم بودن٫ با خاك هم نشينم نفرين به چشم هايم٫ اين حفره هاي تاريك آخر چگونه اي دور؟ بايد تو را ببينم! اي باغ سبز سيال!آخر بگو چه مي شد؟


![]()
+
نوشته شده در 86/10/12ساعت 23:0 توسط EhdIi۩i\/\/۩
|

به دنبال تو آه عزيزم ,مرا در بر گير تنها من و تو اينجا هستيم آه,نمي توانم تا ابد در انتظار بمانم به من بگو که بهشتي هست و تقديري آه,نمي توانم تا ابد در انتظار بمانم به تو خواهم گفت عزيزم,عشق من حقيقي است عزيزم نمي تواني احساسم را درک کني به دنبال تو خواهم آمد آه,هميشه و هر لحظه به دنبال تو خواهم آمد,تا ببيني عشق من حقيقي ست به دنبال تو خواهم آمد هميشه و هر لحظه تمامي آنچه مي خواهم عشق توست بدون تو من وجود ندارم ,چرا فرشته اي قلب مرا مي شکند آه نمي تولنم در اتظار بمانم خواهش مي کنم رنگين کماني برايم بفرست,تا براي آغازي تازه تلاش کنيم آه,نمي توانم تا ابد در انتظار بمانم و از پشت اشک هايم اي دختر ,لبخند تو را خواهم ديد عزيزم ديگر نمي توانم منتظر بمانم به دنبال تو خواهم آمد,هميشه و هر لحظه به دنبال تو خواهم آمد,تا ببيني عشق من حقيقي ست به دنبال تو خواهم آمد هميشه و هر لحظه تمامي آنجه مي خواهم عشق توست تو را دوست خواهم داشت دنبال تو خواهم آمد,هميشه و هر لحظه به دنبال تو خواهم آمد,تا ببيني عشق من حقيقي ست تمامي آنچه مي خواهم, که ببيني عشق من حقيقي ست عشق من حقيقي ست ,آه بسيار سخت است به دنبال تو خواهم آمد ترابه خاطر همه ي کساني که نشناختم دوست ميدارم ترا به جاي همه ي روزگاراني که نمي زيستم دوست ميدارم ترا به خاطر عطر نان گرم وبرفي که اب مي شود وبراي انجام اولين گناه دوست مي دارم تو را به جاي همه ي کساني که دوست نداشتم دوست مي دارم تورا به خاطر دوست داشتن دوست مي دارم ناز کمتر کن که من اهل تمنا نیستم (زنده با عشقم اسیر سود و سودا نیستم ) عاشق دیوانه ای بودم که بر دریا زدم (رهرو گمگشته ای هستم که بینا نیستم ) اشک گرم وخلوت سرد مرا نادیده ای (تا بدانی این قدر ها هم شکیبا نیستم ) (بس که مشغولی به عیش ونوش هستی غافلی از چومن بیدل که هستم در این جهان یا نیستم ) خدایا عاشقان را با غم عشق آشنا کن ز غمهای دگر غیر از غم عشقت رها کن تو خود گفتی که در قلب شکسته خانه داری شکسته قلب من جانا به عهد خود وفا کن خدایا بی پناهم ز تو جز تو نخواهم اگر عشقت گناه است ببین غرق گناهم ![]()
![]()
![]()
![]()
![]()

![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()

![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()

![]()
![]()
![]()
![]()
+
نوشته شده در 86/09/06ساعت 1:26 توسط EhdIi۩i\/\/۩
|

فــلک جــز عشق مــحرابــی نــدارد جــهان بــی خاک عشق ابــی نــدارد غلام عشــق شــو کــاندیشه ایــن است همه صاحب دلان را پــیشه ایــن است جــهان عشق است و دیگــری زرق ســازی همــه بــازی است الا عشــق بــازی کــسی کز عشق خالی شد فســرده است گردش صد جان بود بی عشق مرده است اگر چــه عشق هــیچ افســون نــدارنــد نــه از ســودای خــویشت وا رهــاند؟ نــروید تــخم کس بــی دانــه عشق کس ایمن نیست جز در خــانه عشق زسوز عشق خــوشتر در جــهان نــیست که بی او گل نخندید ابــر نــگــریست ای زندگی تن وتوانم, همه تو جانی و دلی ای دل و جانم همه تو تو هستی من شدی, از آنی همه من من نیست شدم در تو , از آنم همه تو 

+
نوشته شده در 86/08/12ساعت 22:4 توسط EhdIi۩i\/\/۩
|

خیابونهای شهر من حاکیه درد و رنجه 
واسه زنده موندن کافیه دست و پنجه
نرم کنی با یه سری آدم پست و هزره
پس کی میاد ناجیه نسل من ؟ کی ؟
تو مسیر خاکیه وفم و خنده
همه مشغول بازیه زهر و ناء شه
ماجرایی که گفتنش کافیه اهل مسجد
دعا کنن بکشن آهی به قصد زجه
تا که انسان اصلاح شه و برسه به باقیه اصل گنجش
واسه ورق سبز همه راضی به مرگ بچه
راضی به مرگ هر که بازی بگرده بلکه
جای تعجبه که من یکی زندم هنوز
مردم معترضن ولی زندن هنوز
با یاد بهار ، ضمنا خزون حلقه زده تو اشک چشمها
<