عشق را دوست دارم چون تو را دوست دارم

تو را به خاطر دوست داشتن دوستت دارم

HOMEPAGE

E-MAIL

 

 

دل خوش از آنیم که حج میرویم          غافل از آنیم که کج میرویم 

کعبه به دیدار خدا میرویم ؟             او که همینجاست کجا میرویم ؟ 

حج بخدا جز به دل پاک نیست         شستن غم از دل غمناک نیست 

      دین که به تسبیح و سر وریش نیست       هرکه علی گفت که درویش نیست

صبح به صبح در پی مکر و فریب        شب همه شب گریه و امن یجیب

 

 

من ندانم با که گویم شرح درد                قصه رنگ پریده ،خون سرد؟

هر که با من همره و پیمانه شد              عاقبت شیدا دل و دیوانه شد

قصه ام عشاق را دلخون کند                  عاقبت ، خواننده را مجنون کند

 

                                                                               بازم مثل همیشه ۳تا  . . .

                                                                                              و سکوتی بلند تر از فریاد   ...

 

 

+ نوشته شده در 88/08/07ساعت 23:39 توسط EhdIi۩i\/\/۩ |

 

اول خدا بود خدا ي مهربان .خدا  مهر را به مادر داد بعد به پدر . مادر مهر را به فرزند آموخت، اما فرزند  خوب ياد نگرفت.  مادر از دنيا رفت ،فرزند قدر مادر را تازه فهميد ، بعد از مدتي فرزند مهر را آموخت ...  زيرا او داراي فرزند شد.

 

مادر  :

 ميمش :مهر و محبت

                 الفش :آرامش و ايثار

                                     دالش: دوستي    

                                                 رايش: رحم و رفاقت

 

مادر در باران آمد .مادر با يک سبد نان آمد.مادر با دستي پينه خورده آمد.مادر با دلي پراز اضطراب آمد.مادر دلخور از دست فرزند آمد.مادر با قلبي مهربان آمد .

به فداي مادر

هيچ وقت فراموش نکن وقتي مي يومدي خونه غذات آماده بود ولباسا تو مي شست قربون صدقت مي رفت کاري که شايد اوناي که متاهل هستن خانماشون الان  براشون ....

اگه فکر ميکني بزرگ شدي، صاحب زن و بچه شدي، مي خوام بگم تو هنوز همون بچه ماماني هستي، واسه مادرت، اگر چه سنت بالاي چهله

تو که فکر ميکني   پسر  بزرگي شدي، ادعا ميکني همه چيز حاليته و شبا دير مياي خونه،  تو هنوزهمون آقا کوچولي  ، چون نمي دوني  مادرت تا وقتي مياي صد بار  از خواب بيدار ميشه تا بچه اش نياد خونه آروم نميشه

هيچ وقت يادت نره  اگر چه مادرت  رو کنارت  به ظاهر نمي بيني يا فوت کرده مادرت دستت رو گرفته  فقط بايد دست گرم  و مهربو نشو احساس کني

واقعيت اينکه اگه معشوقه ما بيمار باشه  ميدونيد اون هديه يا گل ما اون لحظه به دردش نمي خوره. اون روزهاي که با ما بوده در حين بيماري  اونا رو مرور مي کنه ، و اينکه بازم اون روزا رو مي خواد نه کادو وهديه پس معشوقه حتي تو بيماري نيازي به مهر و محبت شما داره .همين يه دنيا ارزش داره که بدونه براش احترام قايل هستي و دوستش داري و اون، اين توي قلبش ميمونه، درست که هديه تو جلو چشمش ميموني اما  چشم آدم با هديه ها و چيزاي ديگه پر ميشه ،گذريه و فراموش ميشه  ولي محبتت تو توي قلبش ميمونه هيچ وقت فراموش نميکنه و تو رو با دنيا عوض نمي کنه

ميلاد سرور مادران عالم حضرت فاطمه زهرا (س) بر تمامي مادران و زنان شايسته ولايق،ودوستان عزيز مبارک باد

 

+ نوشته شده در 87/04/04ساعت 0:1 توسط EhdIi۩i\/\/۩ |

 

 

همیشه یه حسه قشنگی تو سینه ام بود

سال ها اون حس رو، سالم نگه داشتم

تا می خواستم بهت بگم که ...........

ولی چیزی مانع گفتنش می شد

هر روز واست می گفتم از قصه ی شیرین و فرهاد

تا بهت بگم............ولی باز هم نشد

هر کاری کردم که قفل قلبم باز بشه

تا سکوت لبام بشکنه

تا بهت بگم............ولی نشد

نمی د ونم ، ترس بود یا بازی تقدیر

کلید این قفل خیلی وقته گم شده

حالا سال هاست که از قصه ی ما می گذره

تو رفتی و من موند م و یه حس غريب

انگاری روی قلبم نوشتن ورود تا ابد ممنوع

  

 

تنها کودکی کردم تنها به دنيا آمدم

تنهای تنها دنيا رو ميديدم تنهای تنها آسمونو حس ميکردم

تنها بزرگ شدم تنها به سرانجام انديشيدم

تنها پايان کارم رو تنهايی حدس زدم تنها با تو حرف ميزنم

تنها ، دلم رو با تو قسمت ميکنم تنها ، تنهاي يمو با تو لمس ميکنم

تنها هستم ، تنهای تنها تنها زندگی خواهم کرد

تنهای تنها خواهم بود تنهايی با من يکی شده

بر لوح سرنوشتم تنهايی حک شده و منتظر مينشينم

البته ، تنهای تنها برای رسيدن به آرامش

برای رسيدن به خدا تنهای تنها

+ نوشته شده در 87/03/11ساعت 23:17 توسط EhdIi۩i\/\/۩ |

 

Tanha

ساعت ها گذشته بود...

و همچنان باران می باريد...

اما هنوز سکوت کرده بود...

دريغ از يک کلمه...

فقط نگاهش می کرد...

با هر نگاه خود با بهترين واژه ها

با او سخن می گفت...

با هر لحظه از سکوتش

بهترين کلمات را به زبان می آورد...

شايد اگر ساعت ها با او هم کلام می شد

نمی توانست به اندازه ی يک لحظه سکوت

معنای کامل حرف خود را به او برساند...

از او پرسيد چيزی برای گفتن نداری؟!!!

لحظه ی وداع ست....

و باز هم سکوت....

افسوس که او هر گز نفهميد

<< سکوت سرشار از نا گفتنی هاست>>

 

+ نوشته شده در 87/02/11ساعت 1:2 توسط EhdIi۩i\/\/۩ |

.

 

د لم می خواد یه دیوار بزرگ و سفید رو

با قلم موی سیاه خط خطی کنم

هر چی دلم خواست بنویسم

هر چی دلم خواست بکشم

بنویسم از بارون .... بکشم قطره

بنویسم از عشق... بکشم قلب

بنویسم از سکوت ... بکشم دو تا لب بسته

بنویسم از غم... بکشم دو تا چشم پر از اشک

ساعت ها نوشتم و کشید م ....نوشتم و کشیدم

تا که به اسم تو رسید م وقتی خواستم اسمت رو بنویسم

به جاش گذاشتم چند تا نقطه....

حالا نوبت تصویرت بود ولی چه جوری بکشم

سایه ای از تصویرت هم تو ذهنم نمونده بود

پس به جای تصویرت هم گذاشتم چند تا نقطه.....

این شعر رو دانلود کنید وگوش بدین ...

+ نوشته شده در 87/01/23ساعت 0:52 توسط EhdIi۩i\/\/۩ |

 

درد دل با دل ...

 

 

چرا دنیا پر از حادثه های وارونست ...

عاشق کسی میشی که عاشقی نمی دونه ...

من دنباله تو  و تو به دنبال کسه دیگه ...

هیچ کدوم از ما دوتا به اون یکی راس نمی گه ...

من واسه چشمایه نازنین تو یه دیونه ام ...

   من دوست دارم .

 من دوست دارم  ولی علتش رو نمی دونم ...

حالا که میخوای بری .

 حالا که میخوای بری بزار نگاهت کنم ...

چون یه بار دیگه می خوام این دل و ساکت کنم ...

یه چیزی فقط بزار .

 یه چیزی فقط بزار روزه تولدت هدیم و بیارم بدم دست خودت ...

آدما فکر می کنن بی چاره ها خیلی غم دارن ..

کاشکی فقط این بود . اونا خیلی کسارو کم دارن ...

عاشق کسی می شن که عاشقاش فراونه ...

بین انتخاب عشقش عمریه حیرونه ...

اونی رو که دوست داری    چرا تورو دوست نداره ه ه ه ه ه ه ه 

شاید هم دوست داره ولی به روش نمی یاره ...

                                                                       

    تنها مسافر ...   

 

 

 

 

 

 

 

mosafere-khiyali.blogfa.com/

 

دل غم ديده ام امشب به خدا صفا ندارد

¸.•´¨`•.¸

به كجا رود كه بي تو دگر آشنا ندارد

¸.•´¨`•.¸

دل من رميده از غم توبيا كه باده و جم

¸.•´¨`•.¸

همه در غمت نشسته وطرب نوا ندارد

¸.•´¨`•.¸

بزن از نسيم عطرت به مشام جان جانم

¸.•´¨`•.¸

به دو چشم من نگركه نگهت خطا ندارد

¸.•´¨`•.

بده اين دو چشم نابت به دو دست چون كويرم

¸.•´¨`•.

كه بنوشم اشك از آن كه دلم وفاندارد

¸.•´¨`•.

همه عالم از وجودت به نياز آيد وناز

¸.•´¨`•.¸

دل من به جز به نازت زرهي شفا ندارد

¸.•´¨`•.¸

شده چشم هاي جانم همه خيره بر جمالت

¸.•´¨`•.¸

تو چوكن نگاه برمن كه نگاه صداندارد

¸.•´¨`•.¸

همه خاكيان عالم زده رو به سوي كويت

¸.•´¨`•.¸

تو بده زماه نوري كه شبم سما ندارد

 

 

 

 

 

 

در آن نفس که بمیرم                           

                         در آرزوی تو باشم

بدان امید دهم جان                       

                           به خاک کوی تو باشم  

 

 

   ( By3 ta bade eid aghe omri baghi mond)

  سال نو رو هم پیشاپیش به همه تبریک میگم ساله خوفی داشته باشید ...

+ نوشته شده در 86/12/23ساعت 0:50 توسط EhdIi۩i\/\/۩ |

Khab

شب است ...

خوابم نمي ايد

..

هنوز هم پرم از غم

ذره ايي کم نشده

ذره ايي آرام نشده ام

من اما ديگر

آشکار نمي بارم

از نگاه ِ نگران مادر شرم دارم

..

به خلوت اتاق پناه مي برم

و به خود مي گويم

بس است

شيون بس است

نبار

ديگر نبار

اما هنوز هر بار نگاهم به سقف مي افتد

هربار آدمک ِ خاموش تو را مي بينم

مي بارم

سخت مي بارم

 

 

 

LoVe

 

و اما عشق

...

چو عاشق مي شدم گفتم که بردم گوهر مقصود

...

ندانستم که اين دريا چه موج خونفشان دارد

............

عشق کجاست ؟

ليکن اينجا زندگي محدود و بيرنگ است

عشق کجاست ؟اين درد است

نمودند و ربودند آه

...

و اما اين شکايت نيست

يا فرياد

يا زنهار

...

همين ميپرسد اين فرزند خاک ازتان

حکايت با که گويد

يا امانت با که بسپارد

ز شوميهاي اين

نا مادر عيار؟

ز شوميهاي اين

فرزند و زنهار و امانت خوار؟

حکايت با که گويم من؟

درين سوداي آب و آفتاب و خاک؟

......

آه باري بس کنم ديگر

 

لحظه ها را درياب

چشم فردا کور است

 

 

 

OnLy

 

 

تنهايي را دوست دارم زيرا بي وفا نيست ...

 تنهايي را دوست دارم زيرا عشق دروغي در آن نيست ...

 تنهايي را دوست دام زيرا تجربه کردم ...

 تنهايي را دوست دارم زيرا خداوند هم تنهاست ...

 تنهايي را دوست دارم زيرا....

در کلبه تنهايي هايم در انتظار خواهم گريست و انتظار کشيدنم را پنهان خواهم کرد.

 

+ نوشته شده در 86/11/20ساعت 1:24 توسط EhdIi۩i\/\/۩ |

 

TaNhA

 

آري ٫ پرواز در سكوت!  

 

خدايا ! بارالها! ديگر نمي خواهم در زمين خاكيت پا بگذارم. 

ديگر نمي خواهم در اين عرصه گام بردارم. مي خواهم پرواز كنم. آري ٫ پرواز! 

پرواز در آسمان ٫ پروازي به سوي تو٫ تا ملكوت ! 

خدايا خسته ام ! خدايا خسته ام از اين مردمان! 

ديگر گوش شنوايي نيست كه گوش جان به حرف هاي ناگفته ام بسپارد. 

ديگر هم دمي نيست كه غمخوار روزهاي تنهاييم باشد. 

خدايا اين چه روزگاري است!!

 

كه آدميان بدون ارتكاب جرم مجازات مي شوند. كه به خاطر گناه ناكرده خردمي شوند و مي شكنند! 

اين چه دنيايي است كه هيچ كس خود نيست! كه همه نقاب و صورتك هاي زيبا به چهره دارند و واي به آن روز كه اين نقاب ها كنار بروند! 

اين چه دنيايي است كه همه از عشق و محبت دم مي زنند ولي دانه هاي نفرت در دل همه كاشته ميشود! 

اين چه دنيايي است كه احساس و دل آدم ها ديگر ارزشي ندارد و چيزهايي كه وقتي مانند طلا ناب و باارزش بودند ديگر حتي كوچك ترين ارزشي ندارند!

 

خدايا ! بارالها! به من پر پروازي عطا فرما . آري ٫ پرپرواز! دو بال مي خواهم براي پرواز. خدايا ديگر طاقت ماندن ندارم٫ نمي خواهم بمانم و شاهد اين سياهي ها باشم. خدايا ٫ دو بالي مي خواهم كه توان پر گشودنشان عشق تو باشد٫ عشقي الهي و آسماني. خدايا ! پرواز كردن را به من بياموز ٫ چگونگي پرواز در اوج ٫ مي خواهم روحم را به پرواز در آورم و جسم سنگينم را در اين وادي جاي بگذارم.

 

خدايا از تو آرامش مي خواهم. مي خواهم با آن دو بال همچون فرشته اي كوچك در هواي تو پرواز كنم٫ مي خواهم هم دم سكوت و تنهايي باشم و ديگر دم برنياورم. ديگر نمي خواهم گله كنم! از اين دنيا ٫ از اين مردمان ٫ ديگر گله اي ندارم!

 

مي خواهم پرواز كنم ٫ پروازي همراه با آرامش و سكوت تا عرش كبريايت. مي خواهم از زمين خاكيت به عرش برسم ٫ با عشق تو ٫ با كمك تو.         

خدايا ٫ عشق زمينيت را نمي خواهم ٫ خدايا چيزهاي فاني را نمي خواهم ٫ من ابديت را مي خواهم٫ من عشق تو را مي خواهم. خدايا ! درهاي دلم را را بر روي همه ي امور دنيوي بسته ام٫ ديگر دل بستگي به اين زمين خاكي ندارم. مي خواهم پرواز كنم به سوي ملكوت. با عشقي كه تو به من ارزاني داشتي٫ عشقي مقدس كه هيچ گاه نابود نمي شود و هميشگي و پايدار است و با وزش نسيمي محو نمي گردد زيرا سرچشمه ي آن تويي.

 

خدايا ديگر سخن نمي گويم . سكوت مي كنم٫ سكوت  و دم برنمي آورم تا نظري بر من افكني و بال هاي مرا با عشقت توان پرواز بخشي تا پرواز كنم . پروازي در سكوت به سوي تو اي معبودم!

 

پروردگارم پذيراي من باش و آن چه را مي خواهم به من عطا كن .              

 من پروازي را مي خواهم كه مقصدش تو باشي . پرواز در سكوت را .    

 

 

                                                TaNha 2

 

                                                           در اشتياق پرواز بي آسمان ترينم

                                                       عمري به جرم بودن٫  با خاك هم نشينم

                                                    نفرين به چشم هايم٫ اين حفره هاي تاريك

                                                        آخر چگونه اي دور؟ بايد تو را ببينم!

                                                        اي باغ سبز سيال!آخر بگو چه مي شد؟

 

+ نوشته شده در 86/10/12ساعت 23:0 توسط EhdIi۩i\/\/۩ |

 

به دنبال تو

آه عزيزم ,مرا در بر گير  تنها من و تو اينجا هستيم

آه,نمي توانم تا ابد در انتظار بمانم

به من بگو که بهشتي هست و تقديري

آه,نمي توانم تا ابد در انتظار بمانم

به تو خواهم گفت عزيزم,عشق من حقيقي است

عزيزم نمي تواني احساسم را درک کني

به دنبال تو خواهم آمد آه,هميشه و هر لحظه

به دنبال تو خواهم آمد,تا ببيني عشق من حقيقي ست

به دنبال تو خواهم آمد هميشه و هر لحظه

تمامي آنچه مي خواهم عشق توست

بدون تو من وجود ندارم ,چرا فرشته اي قلب مرا مي شکند

آه نمي تولنم در اتظار بمانم

خواهش مي کنم رنگين کماني برايم بفرست,تا براي آغازي تازه تلاش کنيم

آه,نمي توانم تا ابد در انتظار بمانم

و از پشت اشک هايم اي دختر ,لبخند تو را خواهم ديد

عزيزم ديگر نمي توانم منتظر بمانم

به دنبال تو خواهم آمد,هميشه و هر لحظه

به دنبال تو خواهم آمد,تا ببيني عشق من حقيقي ست

به دنبال تو خواهم آمد هميشه و هر لحظه

تمامي آنجه مي خواهم عشق توست

تو را دوست خواهم داشت

دنبال تو خواهم آمد,هميشه و هر لحظه

به دنبال تو خواهم آمد,تا ببيني عشق من حقيقي ست

تمامي آنچه مي خواهم,

که ببيني عشق من حقيقي ست

عشق من حقيقي ست ,آه بسيار سخت است

به دنبال تو خواهم آمد

 

 Love

ترابه خاطر همه ي کساني که نشناختم دوست ميدارم ترا به جاي همه ي روزگاراني که نمي زيستم دوست ميدارم ترا به خاطر عطر نان گرم وبرفي که اب مي شود وبراي انجام اولين گناه دوست مي دارم تو را به جاي همه ي کساني که دوست نداشتم دوست مي دارم تورا به خاطر دوست داشتن دوست مي دارم

LoVe

  

ناز کمتر کن که من اهل تمنا نیستم

(زنده با عشقم اسیر سود و سودا نیستم )

عاشق دیوانه ای بودم که بر دریا زدم

(رهرو گمگشته ای هستم که بینا نیستم )

اشک گرم وخلوت سرد مرا نادیده ای

(تا بدانی این قدر ها هم شکیبا نیستم )

(بس که مشغولی به عیش ونوش هستی غافلی

از چومن بیدل که هستم در این جهان یا نیستم )

 

 

 

خدایا عاشقان را با غم عشق آشنا کن          ز غمهای دگر غیر از غم عشقت رها کن     

  تو خود گفتی که در قلب شکسته خانه داری   شکسته قلب من جانا به عهد خود وفا کن

خدایا بی پناهم ز تو جز تو نخواهم       اگر عشقت گناه است ببین غرق گناهم 

 

 

 

Love

 

.....

+ نوشته شده در 86/09/06ساعت 1:26 توسط EhdIi۩i\/\/۩ |

 

فــلک جــز عشق مــحرابــی نــدارد

جــهان بــی خاک عشق ابــی نــدارد

 

غلام عشــق شــو کــاندیشه ایــن است

همه صاحب دلان را پــیشه ایــن است

 

جــهان عشق است و دیگــری زرق ســازی

همــه بــازی است الا عشــق بــازی

 

کــسی کز عشق خالی شد فســرده است

گردش صد جان بود بی عشق مرده است

 

اگر چــه عشق هــیچ افســون نــدارنــد

نــه از ســودای خــویشت وا رهــاند؟

 

نــروید تــخم کس بــی دانــه عشق

کس ایمن نیست جز در خــانه عشق

 

زسوز عشق خــوشتر در جــهان نــیست

که بی او گل نخندید ابــر نــگــریست

 

 LoVE

 

ای زندگی تن وتوانم, همه تو

جانی  و دلی ای دل و جانم همه تو

تو هستی  من شدی, از آنی همه من

من نیست شدم در تو , از آنم همه تو

+ نوشته شده در 86/08/12ساعت 22:4 توسط EhdIi۩i\/\/۩ |

mosafere-khiyali

 

خیابونهای شهر من حاکیه درد و رنجه
واسه زنده موندن کافیه دست و پنجه
نرم کنی با یه سری آدم پست و هزره
پس کی میاد ناجیه نسل من ؟ کی ؟
تو مسیر خاکیه وفم و خنده
همه مشغول بازیه زهر و ناء شه
ماجرایی که گفتنش کافیه اهل مسجد
دعا کنن بکشن آهی به قصد زجه
تا که انسان اصلاح شه و برسه به باقیه اصل گنجش
واسه ورق سبز همه راضی به مرگ بچه
راضی به مرگ هر که بازی بگرده بلکه
جای تعجبه که من یکی زندم هنوز
مردم معترضن ولی زندن هنوز
با یاد بهار ، ضمنا خزون حلقه زده تو اشک چشمها
امشب چه پره شک چشمام
ببین ظلم چه کرده بر من
وای ! چه سرده شهرم
به درد دردم
که کرده بر من
غلبه ، می خوام بسوزم و بسازم
بمونم و ببازم
یه سری جوون پاک مشغول بازی با خون
صدای احتمالی طلاق خانواده ها کشیده میشه تا خیابون
تا خیابون نگه داره پیش خودش رازه هر چی قتله
به خیابون بگو رازتو هر چقدره
خیابونی که رحم نداره حتی به لاستیک چرخ ماشینی
آره من نگرانم ، نگران آوارگی عصر ماشینی
همه از نداری می نالن
اما ماشین مدل بالا میاد و همه می خرن هر روز
تا که بهش ببالن
واسه نمایش قدرت ماشین رو فرسنگها پیاده ببرن هر روز
حرفهای من اندرزیه واسه آدمهای 2 پایی که هستند سوار ماشین
که نمی دونن برده عصر ماشینینو رو اونا سواره ماشین
آره اونا بردن ، برده ماشین

 

Mehdi_19_0441@yahoo.com


شهر من ترس داره مثه بچه کابوس زده
واسه روشنائیش صدها فانوس کمه
اینجا ساختمونا بلنده ، مردمه که کوتاهه فکرشون
پشت به خدا وایسادنو الا به ذکر الله ذکرشون
تو این شهر یه جا عروسی و جشنه یه جا عزا
من با شکمی سیر اما یه بچه دنباله یه جا و غذا
که گرم کنه خودشو با سردترین آتیش سرد دنیا
دوست خیابوناس ، ولی نمی دونم با اون چرا قهره دنیا
تو این شهر طلسم شده یکی از گرسنگی نمی تونه بخوابه ، یکی از سیری
سخته شمارش شمار دخترهایی که تن میدن به اسیری
حتی همه آواره می شن با گرونیه سوخت بنزین
به نشونه اعتراض میبینی سوخته بنزی
پره خیابونا از فرشته های شیطان صفت
همیشه تو نخه سرشت مائه شیطان ، چه بد
کسی دیگه نمی گیره دست مردی که سفیده عصاش
تاریکی شهر خواست غروب کنه ، اما سمبل سپیده نذاشت
چون تو تاریکیه شب دست باز تره
روز همه ما تاریکه اما اصل خواستنه
که تموم شه تاریکیه شهرمون ، البته این یه ایدست
که پایان شب تاریک و سیاه سپیدست
الله ، می دونه چقد من خستم
والله ، چشممو رو به مردم نبستم
* * * *
اینجا در به در باید پی دارو بری
تو این دریای خشک باید بی پارو بری
اینجا انسانیت ، وجدان دو حرفه گنگه
آره ! قانون ، امنیت دو فرده مرده
آینده همه جوونها تاریک و سرد
راه زندگیشون دود داره ، باریک و پست
زنهای شهر من از نظر روحی مریض
مرداشون شهوت دارن ، کوهی حریص
همه دنبال مسکن هستن
همه مردم ما خستن از غم
دستم اصلا
به نوشتن نمیره ، که یه دختره 17 ساله میره
دنبال سقط بچه
اگه توصیفاتم به جهنم می کنه صدق به من چه ؟!
حاصل هوسش یه جنینه مرده
خون بچشو مثه یه گرگ دریده خورده
جنینی بی گناه که رنگ خیابونهای شهرمو ندیده مرده
گناهو از سر خودت وا کنو بگو اهریمن شریک جرمه
کی گفته که محرمه یه دختر با صد پسر
حرف داره بی باک واست پسر
شهر من چی داره ؟ یه مشت فرد خاطی
تو آسمون خراشهای آهنی یه مشت قلب خاکی
اگه برای تو زجر حرفهام
دعا کن زلزله بیاد تا که یهو غرق شه دردام
زلزله ای که همه چیزو با خودش ببره زیره آوار
مرد ، زن ، مرگ ، گناه ، ظلم ، نفاق ، نیست شه زیره آوار
واسه من هر کوچه مصرعی و هر پیچ خیابون یه بیت شعره
خیابونهای شهر من بت نداره ، ولی بیت شرکه،

  بیت شرکه،

              بیت شرکه

 

 

mehdi_19_0441@yahoo.com

 

+ نوشته شده در 86/07/30ساعت 23:55 توسط EhdIi۩i\/\/۩ |

  mosafereeeeeeee

الهی. هر که را عقل دادی چه ندادی ، و هر که را عقل ندادی چه دادی ؟

ای پروردگار بزرگ . ای بیدار در خوابهای ما . ای آشکار در پنهان ما .
هم اکنون که دست به بالا آورده ايم و از اعماق دل در کران کهکشان ها بر وجود لایتناهیت دعا می کنیم و با تمام کوچکی خود ، خداوندیه بی پایانت را بانگ می زنیم ... بر ما اجابتی کن دعاهایمان را. 
خداوندا در چنین شبهایی بیدارم و بر زبانم ذکر نامت و ذکر صاحب عدل دارم ...
ای مطلق بر وجودم چیز نا وجودی در عالم ناتوانی در وصفت ، تو را صدا می کند، ای آنکه از درون دل عذاب، آسايش و آرامش را متولد می کنی. ای آنکه و ای خدایی که بر من منت بندگی نهادی و اجازه سجده بر بارگاه ملکوتیت را می دهی . ای ناز نیازمندی چو من . ای زیبای ساکت من.
ای حقیقت خلوت من. ای تفکر وجود من. ای قدرت مطلق. ای صاحب بر امور من. ای مالک شبهای خسته من . ای مالک روح و جسم من. ای آنکه از هر که بگریزم بر خانه پر امید تو پناه می آورم. ای در شبهای قدر. ای شنونده دعاهای من .
ای آنکه بی پاسخ نگذاشته ای هر آنچه خواستم. ای آنکه هنوز هم معجزه می کنی . ای آنکه شرمسارم از آن چيزی که به من دادی و من ندیدم و شکرت نکردم.  ای نگاهدارنده مسافران غریب عرفانت. ای موسیقی بی کلام عشق. ای رود زلال روح من. ای خداوند شایسته خداوندی.
تو را به این شبهای عزیز ، تو را به زمزمه های عاشقانه من، تو را به نجوای عاشق با دل تنهایش، تو را به نام بزرگ مردی که در اين شبها نامش به خدا می ماند و شفایش به بزرگان دیگرت، تو را به آن لحظه ای که مرا خلق کردی.در من قرارده عشق علی را .
ای خدای بزرگ و یکتا تو خود از اسرار شبانه من از گریه های در بغز روییده من و از دل عاشق من آگاهی . بنده خوبی نبوده ام و جز گناه چیزی در چنته ندارم .
با دستان خالی و یک دنیا امیدواری به تو پناه آورده ام .
می گویند غیر ممکن است ...
از دست رفته ای دارم و چشم به راهم و اشک هایم بی اختیار سرازیر .
چشم به راهم و منتظر . دیگر راهی را بلد نیستم و دیگر امیدی برایم نمانده است .
مریضم و مریضی دارم . نه دوایی و نه درمانی . دست بر سر مانده ام و تنها .
حساب قرض مردم را مانده ام و از ترس آبرویم پنهان . مرا فرصتی باقی نیست .
اگر عشق من واقعی نبود که همانا من آن را واقعا باور داشته ام ولی دیگر او نیست ...
آه خدایا فرصتی نیست و راه چاره ای نمی دانم ...
می گویند غیر ممکن است .
آه خدایا من فقط تو را می شناسم و بس . مگذار آنچه را که عمری بر آن گذاشته ام را از دست بدهم . که معنی دوست داشتن را از تو آموخته ام ...
چشمانم را بی فروغ بر عشق از دست رفته ام مگذار . قبول دارم . همه را می پذیرم . دلم به عشق تو خوش و پشتم به وجود تو گرم است .
مگذار تا فردا صبح آبرویی برایم نمانده باشد که دستم سخت بسته است .
خدایا مریضم را تو درمان کن و مریضیم را تو شفا ساز .
خداوندا مزد دل شکسته ام را از تو می خواهم و نمیرم مگر آن را از تو بگیرم .
ای بخشاینده مهربان ...
ای تمام معنی هر چه زیبایی است. ای پدیداربه وجودت قسم.
ای خالق بوی خاک پس از باران. تو را دلها برای شنيدن صدايت می تپد .
خداوندا ما را به رحمتت مورد قضاوت قرار ده نه به عدالتت چرا که رسوای جهانیم ...
الهی آمین ...
 
 
 چـه طور بــــــــــــود  ؟؟؟؟
 

+ نوشته شده در 86/07/27ساعت 0:27 توسط EhdIi۩i\/\/۩ |

                                         

 

برگشتم دوستایه گلم ......  

«LoVe Honye haye khodam»

 

Boooooooooooooooooooooooos kon khob!! !!!

رسيد لب به لب و بوسه هاي ناب زديم
دو جام بوديم که با نيت شراب زديم

دو گل که با عطش بوسه هاي پي در پي
به روي پيرهن سرخشان گلاب زديم

نه از هوس که ز جور زمانه!لب به شراب
اگر زديم براي دل خراب زديم

موذنا به اميد که ميزني فرياد
تو هم بخواب که ما خويش را به خواب زديم
 
مگردد بي سبب اي ناخدا که غرق شده ست
جزيره اي که به سوداي آن به آب زديم...

        

 

+ نوشته شده در 86/07/13ساعت 23:54 توسط EhdIi۩i\/\/۩ |

                  Mosafer                                                 
 سلام ........
من مسافر هستم . اگه گفتيد چرا از اين اسم خوشم مياد چون به نظر من هرچي بدبختيه ماله مسافره خانه به دوشه بد شانس وخيلي چيزايه ديگه يا اينکه همه جا ميره ولي هرجا ميره احساس غريبي و بي کسي ميکنه همش دلش ميخواد فرار کنه ولي نميدونه چرا و کجا بايد بره ....
تنهايي براش سخته ولي چاره نداره از همه دور حتي از ....


خوب دوستانه خوبم تا اطلاعه ثانوي اين بلاگ مسافر شد .... کامنت ياده تون نره .... قربونتون برم .....!

پس خدا حافظ همین حالا ........

براي لذت بردن از زندگي ، كافيه كمي احمق باشي (شكسپير)

      

 

الهي! هر که را عقل دادي چه ندادي ، و هر که را عقل ندادي چه دادي ؟  
 
آه اي خداي بزرگ و مهربون :
نويسـم رازهـايـي كه نهـان است
چه حاجت ؟ غم ز چشمانم عيان است
قـلم مي گريد از اين حـال زارم
نه من حـال دلـم را مي نـگارم
كه اين تنـهايي و سنگيـني درد
دل من را شكست و پر ز خون كرد
و هر روزي هـزاران بار تا شـام
دلم مي ميـرد و مي گيرد آرام
دل خونيـن خود در دسـت گيرم
و شب ها را به سوگش مي نشينم
برايـش نغـمه هايي مي سرايم
به پايـش عقده ها را مي گشايم
دگر با من كسي درد آشنا نيست
دگر در قلب ها گويي خدا نيست
شكسته در گلويـم حجم فرياد
زمانه نـاله هايـم برده از ياد
زمـانه تا به كي با من چنـيني؟
مگر سـخت است لبخنـدم ببيني؟
به زندان جفـايت من اسيـرم
تو مي داني از اين پيمانه سيـرم
سپـردم دل به آييـن محبـت
چه دانستم شود دل غرق محنت؟
دلا آتـش همـانا حاصـلت بود
بسوز اي دل صداقت مشكلت بود
ز نا مردان چرا اينسان غميني ؟
مگـر آخر تـو نـاجي زميني ؟
شبي اينجا شبي در آسماني
ترا ننگ است اگر اينجا بماني
خدا يا خسته ام بي كس ترينم
در اين زندان كه با حسرت قرينم
مرا از قيد اين دنيا رها كن
و لطفت بر سرم بي منتها كن
خدايـا تا به كي بايـد بنالـم؟
كه هر دم سـوزم و آشفتـه حالم
خدايا پاسـخ شب گريـه ها كو؟
هميـن امشب جواب اين دلم گو...
تا خدا راهي نيست
دو قدم پيش تر از ترديد است
سايه هاي ترديد پي تاراج دلم آمده اند همه جا تاريك است
سايه ها دور شويد نور را گم كرديد
من از اين چشمه نور جرعه اي مي خواهم
تا به احساس خدايي برسم ...
                            تا خدا راهي نيست ...
                             

     mehdi دلم برا همه میتنگه ........     (برمیگردم اگه عمری باقی موند)                       

 

+ نوشته شده در 86/06/30ساعت 23:14 توسط EhdIi۩i\/\/۩ |

 

گفتم: چقدر احساس تنهایی می‌كنم
گفتی: فانی قریب
     .:: من كه نزدیكم (بقره/۱۸۶) ::.

گفتم: تو همیشه نزدیكی؛ من دورم... كاش می‌شد بهت نزدیك شم
گفتی: و اذكر ربك فی نفسك تضرعا و خیفة و دون الجهر من القول بالغدو و الأصال
     .:: هر صبح و عصر، پروردگارت رو پیش خودت، با خوف و تضرع، و با صدای آهسته یاد كن (اعراف/۲۰۵) ::.
گفتم: این هم توفیق می‌خواهد!
گفتی: ألا تحبون ان یغفرالله لكم
     .:: دوست ندارید خدا ببخشدتون؟! (نور/۲۲) ::.
گفتم: معلومه كه دوست دارم منو ببخشی
گفتی: و استغفروا ربكم ثم توبوا الیه
     .:: پس از خدا بخواید ببخشدتون و بعد توبه كنید (هود/۹۰) ::.
گفتم: با این همه گناه... آخه چیكار می‌تونم بكنم؟     
گفتی: الم یعلموا ان الله هو یقبل التوبة عن عباده
     .:: مگه نمی‌دونید خداست كه توبه رو از بنده‌هاش قبول می‌كنه؟! (توبه/۱۰۴) ::.
گفتم: دیگه روی توبه ندارم
گفتی: الله العزیز العلیم غافر الذنب و قابل التوب
     .:: (ولی) خدا عزیزه و دانا، او آمرزنده‌ی گناه هست و پذیرنده‌ی توبه (غافر/۲-۳ ) ::.
گفتم: با این همه گناه، برای كدوم گناهم توبه كنم؟ 
گفتی: ان الله یغفر الذنوب جمیعا
     .:: خدا همه‌ی گناه‌ها رو می‌بخشه (زمر/۵۳) ::.
گفتم: یعنی بازم بیام؟ بازم منو می‌بخشی؟
گفتی: و من یغفر الذنوب الا الله
     .:: به جز خدا كیه كه گناهان رو ببخشه؟ (آل عمران/۱۳۵) ::.
گفتم: نمی‌دونم چرا همیشه در مقابل این كلامت كم میارم! آتیشم می‌زنه؛ ذوبم می‌كنه؛ عاشق می‌شم! ...  توبه می‌كنم
گفتی: ان الله یحب التوابین و یحب المتطهرین
     .:: خدا هم توبه‌كننده‌ها و هم اونایی كه پاك هستند رو دوست داره (بقره/۲۲۲) ::.
ناخواسته گفتم: الهی و ربی من لی غیرك     
گفتی: الیس الله بكاف عبده
     .:: خدا برای بنده‌اش كافی نیست؟ (زمر/۳۶) ::.
گفتم: در برابر این همه مهربونیت چیكار می‌تونم بكنم؟
گفتی:
یا ایها الذین آمنوا اذكروا الله ذكرا كثیرا و سبحوه بكرة و اصیلا هو الذی یصلی علیكم و ملائكته لیخرجكم من الظلمت الی النور و كان بالمؤمنین رحیما
.::
ای مؤمنین! خدا رو زیاد یاد كنید و صبح و شب تسبیحش كنید. او كسی هست كه خودش و فرشته‌هاش بر شما درود و رحمت می‌فرستن تا شما رو از تاریكی‌ها به سوی روشنایی بیرون بیارن . خدا نسبت به مؤمنین مهربونه (احزاب/۴۱-۴۳) ::.

                                            

+ نوشته شده در 86/06/28ساعت 21:3 توسط EhdIi۩i\/\/۩ |

 

خواستم بگويم که زندگي ام تنها با او معنا مي يابد، بگويم که بدون او هيچم، بگويم که دلم اسير اوست. اما...هيچ نگفتم جز جمله ي تکراري « دوستت دارم ......


چشمهايت را در چشمهايم خيره کردي و آهسته گفتي
دوستت دارم
در آن هنگام که در دلم فرياد مي زدم من هم
دوستت دارم بيشتر از آن چه که
فکرش را مي کني
اشکهايم بي اختيار روانه گونه هايم شدند
سرم را آهسته بر روي شانه هايت گذاشتي
موهايم را نوازش کردي
لبانت را بر لبانم نزديک کردي
و بوسه گرمي از لبانم چيدي ، دستهاي سردم را در
دستهاي گرم و لطيفت فشار دادي
گفتم... مي داني

......

مي خواهم تا خود سپيده صبح در آغوشت باشم
و براي هميشه در کنار هم باشيم.... عطر نفسهايت
را نزديک نفسهايم احساس کنم
ستاره ها در آسمان چشمک زنان جشن با شکوهي را
آغاز کردند... همه جا تاريک بود
قطرات باران يکي يکي و خيلي آهسته صورتمان را
نوازش مي داد
پرنده خوش آوازي بر شاخه درخت نشست
تــو به آسمان نگاهي کردي و من همان طور که در
چشمهايت خيره شده بودم
لبخند زنان فرياد زدم
نــــگاه کن
نـــگاه کن ...!

پرندگان زمستاني چگونه در دل من
خود را گرم مي کنند
و
ماه نيمه? در طراوت روحم? نيمه ديگر خود را مي
جويد
ببين... چگونـــه تـــو را دوســـت دارم
که آفتاب يخ زده در رگ هايم مي خزد و در حرارت
خونم پناهي مي جويد
دوستــــت دارم

Mosafereeee

+ نوشته شده در 86/06/26ساعت 22:36 توسط EhdIi۩i\/\/۩ |

 

 

mosafermosafere-khiyali

محاکمه عشق

جلسه محاكمه عشق بود  و قاضي عقل  ،
و عشق محكوم به تبعيد به دورترين نقطه مغز شده بود 
يعني فراموشي  ،
قلب تقاضاي عفو عشق را داشت 
ولي همه اعضا با او مخالف بودند 
قلب شروع كرد به طرفداري از عشق
آهاي چشم مگر تو نبودي كه هر روز آرزوي ديدن اونو داشتي 
اي گوش مگر تو نبودي كه در آرزوي شنيدن صدايش بودي 
و شما پاها كه هميشه آماده رفتن به سويش بوديد 
حالا چرا اينچنين با او مخالفيد؟
همه اعضا روي برگرداندند و به نشانه اعتراض جلسه را ترك كردند 
تنها عقل و قلب در جلسه مادند
عقل گفت :ديدي قلب همه از عشق بيزارند
ولي من متحيرم كه با وجودي كه عشق بيشتر از همه تو را آزرده 
چرا هنوز از او حمايت ميكني !؟
قلب ناليد:كه من بدون وجود عشق ديگر نخواهم بود 
و تنها تكه گوشتي هستم كه هر ثانيه كار ثانيه قبل را تكرار ميكند 
و فقط با عشق ميتوانم يك قلب واقعي باشم  .
پس من هميشه از او حمايت خواهم كرد حتي اگر نابود شوم

 

mosafer

خون که قرمزه رنگ عشقه / اما اشک که بيرنگه درد عشقه


دلم گرفته از من بگريزيد که مي خورده ام امروز با من منشينيد که ديوانه ام امشب ترسم که سر کوي تو را سيل بگيرد اي بي خبر از گريه ي مستابه ام امشب يک جرعه آن مست کند هر دو جهان را چيزي که لبت ريخت به پيمانه ام امشب بي حاصلم از عمر دگر مايه فروغي گر جان نرود پي جانانه ام امشب

mosafer

+ نوشته شده در 86/06/21ساعت 22:8 توسط EhdIi۩i\/\/۩ |

در تنهايي و سکوت با دستاني که هيچگاه تو را لمس نخواهند کرد

با چشماني که درخشندگي نگاهت را در آنها نخواهي يافت
و لباني که هرگز براي گفتن جمله اي گشوده نخواهد شد
پس چرا حالا نگويم که چقدر دوستت دارم.

+ نوشته شده در 86/05/14ساعت 1:19 توسط EhdIi۩i\/\/۩ |

تنهايي خيلي سخته وقتي چشمام به راه

وقتي که شب سياه وقتي بدون ماه
تنهايي خيلي تلخه وقتي که بي تو هستم
تنها ميمونه دستم با اين دل شکستم
دلتنگيام رو بردار پيش خودت نگهدار
هر وقت که تنها شدي منو به يادت بيار
داري ميري نميخوام وقت تورو بگيرم
اين حرف آخر من دوست دارم ميميرم
تنهايي خيلي درده اگه نياي تو خوابم
وقتي تو اضطرابم تو هم ندي جوابم
تنهايي خيلي سرده وقتي پيشم نباشي
آتيشم نباشي بيدار ميشم نباشي
تنهايي خيلي سردمه

 

+ نوشته شده در 86/05/14ساعت 1:17 توسط EhdIi۩i\/\/۩ |

نمی دانم چرا این گونه است؟!
وقتی نگاه عاشق کسی به توست
می بینی اما , دلت بسته به مهر دیگری است.
بی اعتنا می گذری وعاشقانه به کسی می نگری...
که دلش پیش تو نیست

+ نوشته شده در 86/04/22ساعت 2:38 توسط EhdIi۩i\/\/۩ |

مرا ببر درون آبی چشمانت
به اعماق بوسه هایت
ببر مرا ، ببر مرا

ببر به عشق دیوانه کننده ات
به پرتگاه رویای عاشقانه ات
ببر مرا ، ببر به این سفر

ببر مرا به سمت بوسه هایت
همسفر کن به نگاه مست کننده ات
ببوس مرا ؛ ببــوس

به من قدرت عاشق ماندن بده
ببر مرا ...

صداقت در چشمانت موج میزند
مرا از روزمرگی آزاد کن
ببر با خود ، مرا همسفر خود کن

می توانم همیشه عاشقت بمانم ، همیـــشه ( نه؟!)
ببر درون آبی چشمانت ببر

 

+ نوشته شده در 86/04/22ساعت 2:19 توسط EhdIi۩i\/\/۩ |

صدا كن مرا كه صدايت زيباترين نواي عالم است
صدا كن مرا كه صدايت قلب شكسته ام را تسكين ميدهد
صدا كن مرا تا بدانم كه هنوز از ياد نبرده اي مرا
نشسته ام تا شايد صدايم كني
صدايم كني ومحبت بي دريقت را نثارم كني

 

+ نوشته شده در 86/04/22ساعت 2:6 توسط EhdIi۩i\/\/۩ |

Gül Bahçesinde Geçsede ?mrüm, ?nan Senin Ustüne Gül Koklamam Gülüm, Seni Koklamak Olsada ?lüm, ?nan U?runda ?lmeye De?er Be Gülüm.

Bugün yeni bir meyhane ke?fettim mezarl???n kar??s?nda. Bir gün beni arar da bulamazsan ya meyhanedeyim ya da tam kar??s?nda.

Bir gül olmak isterdim! Neden mi? Beni kopar?p koklad???nda vücudunun derinliklerine girip bir daha oradan ç?kmamak için?


Bugün benim için yepyeni bir gün do?uyor; her?ey capcanl?, her?ey hayat dolu, her?ey benimle duygular?m hakk?nda konu?uyor, her?ey beni duygular?ma de?er vermeye davet ediyor...

Duyuyorum sana dokunamaman?n ezikli?ini ya??yorum a?k?n rezilli?ini,inan bitanem yan?mdayken çekiyorum en çok hasretini..

Yüre?imdeki tek arzu, hayalimdeki tek tutku, beni ya?atan tek duygu senmi?sin bebe?im...

Bir yudum sevgi koskoca bir okyanusa bedeldir benim için ve ?zellikle de senin bir yudum sevgine hasretim ?imdi uzaklarda sevgilim. Seni hasretimi tüketircesine kucakl?yor ve buseler yolluyorum buralardan.. Kalbim hep seninle...

Seni sevdi?im kadar ya?asayd?m; ?lümsüzlü?ün ad?n? a?k koyard?m...

Nas?l ki uzaktaki y?ld?z parlak gelirse insana, uzakta oldu?un için tutkunum sana! Hani en güzel a?klar imkans?z gelir ya insana, imkans?z oldu?un için tutkunum sana.

Biliyorsun her g?kku?a??n?n bitti?i yerde bir hazine saklan?rm??. G?ku?a??n? takip ettim geçenlerde sende bitti... En de?erli hazinemsin benim, can?ms?n.

Seni y?ld?zlara benzetiyorum onlar kadar uzak onlar kadar eri?ilmezsin ama bir fark?n var onlar bin tane sen bir tanesin.

Sana bahçeden gül degil günesten atom koparip getirmek istiyorum ama kalbim gibi ellerin de yanar diye korkuyorum. Sevgililer günün kutlu olsun.

Bugün her zamankinden farkli bir sey yapayim dedim olmadi yine sana defalarca asik olup seni düsündüm... Sevgililer günün kutlu olsun!

Bazi rüyalar digerlerinden daha uzun sürer. Bazilari da çok çok güzel. Benim en uzun ve en güzel rüyam su an bu mesaji okuyor. Sevgililer günün kutlu olsun!

Eger g?kyüzü bir parça kâgit, deniz bir sise mürekkep olsaydi yine de sana olan duygularimi yazmaya yetmezdi. Seni o kadar çok seviyorum ki.

Bir demet gül vermek isterim sana. Güllerden güzelsin aslinda. Gülü bir gün, seni sonsuza dek seviyorum.


Seni denizdeki kumlar, g?kteki yildizlar, ormandaki agaçlar, dünyadaki insanlar, okyanustaki sular, sahildeki martilar ve günesin isiklarindan daha çok seviyorum. Birlikte daha güzel günlere gitmemiz dilegiyle sevgililer günün kutlu olsun!

Seni sevdi?im kadar ya?asayd?m; ?lümsüzlü?ün ad?n? a?k koyard?m...

Seni y?ld?zlara benzetiyorum onlar kadar uzak onlar kadar eri?ilmezsin ama bir fark?n var onlar bin tane sen bir tanesin.


         En zor an?mda tan?d?m seni  

     Bütün dünyam de?i?ti

Raz?y?m senle ?lmeye

Unutma bunu sevdi?im

Güne? olup

Ustüme do?dun

Nedenim var

Dünyada

Ellerin, g?zlerin, s?zlerin

+ نوشته شده در 86/01/29ساعت 23:40 توسط EhdIi۩i\/\/۩ |

 

mehdi_19_0441@yahoo.com 

 

گفتی که از پيشم ميري٬ منو تنها ميزاری

گفتم چرا تو راه عشق می خوای منو جا بزاری

گفتی ديگه خسته شدی!! ميری که بر نگردی!!

گفتم که اين يک هوسه!! يه روزی بر ميگردی!!

 

                             

غم تنها ترین تنهای دنیا

                                تویی زیباترین زیبای دنیا

تو مثل امید یک قناری

                               قراری بر دل هر بی قراری

منم یلدای بی پایان عاشق

                                تو بودی مرحم زخم شقایق

تویی لالایی خواب خوش آواز

                                بالم را مشکن در اوج پرواز

نگاهت را می پرستم ای نگارم

                                 فدای تار مویت هر چه دارم

                             

                       ای کاش در دنیا همه ی مردم عاشق بودند،

                                                  ای کاش دلها در سینه سنگ نبود.

       ای کاش عشق در میان عاشقان فروختنی نبود،

                                      ای کاش عشق از روی چشمها قابل تشخیص بود.   

ای کاش...

ای کاش اشکهای تنهایی شب ، لب می گشودند و از دل عاشق حرف می زدند ، دلی که هر شب چشمانی بارانی دارد .   

                         

                      

عشق

به كوه گفتم عشق چيست؟! لرزيد

به ابر گفتم عشق چيست؟! باريد

به بادگفتم عشق چيست؟! وزيد

به پروانه گفتم عشق چيست؟! ناليد

به گل گفتم عشق چيست؟!پرپر شد

به انسان گفتم عشق چيست؟!

اشك از ديدگانش جاري شد و گفت: ديوانگيست!!!

                       

 

خداحافظ همه ....   

                                                          

+ نوشته شده در 85/11/09ساعت 23:36 توسط EhdIi۩i\/\/۩ |